Google



در اين وبلاگ
در كل اينترنت

 
رایان آنلاین حاجی نژاد
خدمات فراگیر اینترنتی
 ابزارهاي زيبا سازي براي سايت و وبلاگ
درباره وبلاگ
محمد حاجی نژاد

با سلام هدف از ایجاد این وبلاگ خدمت رسانی هرچه بهتر اینجانب به هموطنان عزیز بوده وامیدوارم با انتقادات و پیشنهادات خود ما را در این امر یاری فرمایید. با تشکر: رایان آنلاین حاجی نژاد
نويسندگان
RSS Feed

فصل اول

شخصیت نسبی و سببی هارون الرشید

شخصیتی نسبی هارون

الف: اجداد هارون الرشید

هارون از خاندان بنی عباس می باشد بنی عباس که از نسل عموی پیامبر(عباس بن عبدالمطلب) بودند از انتساب خود به خاندان رسالت بهره برداری تبلیغاتی نموده و خود را وارث خلافت معرفی میکردند [1] سه برادر بودند به نام ابراهیم امام سفاح و ابو جعفر منصور[2] سفاح اولین خلیفه عباسی بود سفاح هنگامی که به لقب سفاح(خونریز)ملقب شد که خون های فراوانی ریخت[3] بعد از آن خلافت به ابو جعفر منصور برادرسفاح رسید او چند صفت بارز داشت که در نتیجه غلبه همانها بر مزاجش،در تمام دوران خلافت گرفتار بود.اول: کینه به ال علی ع  دوم: کینه به ابو مسلم خراسانی سوم:محبت فوق العاده به پسرش محمد و چهارم امساک و بخل فوق العاده در خرج، و به همین علت او را دوانیقی لقب داده اند یعنی کسی که دانه دانه خرج میکند.بعد از آن خلافت به پسر مهدی منصور رسید [4]که در طول خلافت به خوشگذرانی و عیاشی و لهو و لعب پرداخت و به قدری افراطی میکردکه حتی گوش به اندرزهای وزیر خردمندش نمیکرد و پس از مهدی خلافتش به پسرش هادی رسید که جوانی خوشگذران مغرور و نا پخته بود و حکومت وی سرچشمه حوادث تلخی گردید که بر جامعه اسلامی بسیار گران تمام شد [5]و بعد از او خلافت به هارون الرشید رسید که انسانی دو شخصیتی و منافق بود وضربه عظیمی به اسلام وارد نمود

 

ب: پدر هارون

هارون پسر المهدی سومین خلیفه عباسی بود که در آغاز روی کار آمدن خود چهره منافقانه داشت خود را به ظاهر طرفدار شیعه نشان می داد تمام زندانیان سیاسی اعم از بنی هاشم و دیگران را آزاد ساخت و به قتل و کشتار و آزار مردم خاتمه بخشید و تمام اموال منقول و غیر منقول را که پدرش منصور مصادره و ضبط کرد به صاحبانش تحویل داد و مقدار زیادی از موجودی خزانه بیت المال را در بین مردم تقسیم کرد شاید یکی از عوامل اقدام مهدی این بود که وقتی او روی کار آمد جنبشها و نهضتهای ضد استبدادی علویان به دست منصور سرکوب شده و آرامش نسبی بر قرار شده بود و در هر حال این آزادی و امنیت و رفاه اقتصادی موجبات رضایت گروه های مختلف اجتماع را فراهم آورد و خون تازه ای در شریان حیات اجتماعی واقتصادی به جریان انداخت اما بیش از یکسال نگذشت که چهره منافقانه خود را نشان داد[6] آنچه می توانست از نیرنگها و خونریزی و شکنجه انجام داد و از اولاد علی کسی نماند که او را بکشد[7]این خلیفه اتهام به کفر را وسیله کیفر بی گناهان قرار داده بود بنا به قول جهشیاری که درباره ایام مهدی گفت اهل جزیه در معرض شکنجه ها قرار می گرفتند و از درندگان گرفته تا زنبور و گربه را به جانشان مسلط میکرد[8]

ج: مادر هارون

مادر هارون کنیز یمنی به نام الخیزران بود او زنی پر نفوذ بر شوهر وپسرش بود [9] خیزران از بین این دو پسر هارون را بیشتر دوست داشت بر همین مبنا مشغول به دسیسه کاری شد و برای نخستین بار در تاریخ عباسیان دخالت زنان در امور خلافت نمودار شد[10] ولی در زمان هارون سه سال بیشتر زنده نبود و هارون با استقلال تمام حکومت را در دست گرفت[11]

 

د: نمونه هایی از عقاید فاسد اواو پنجمین و نام آورترین خلیفه دودمان عرب بود نام او در کتاب هزارو یکشب گنجانده شده است [12] ولادت او در ری اتفاق افتاده بود و تولد فضل بن یحیی برمکی به هفت روز بر ولادت او مقدم بود و مادر فضل هارون را شیر داد و مادر هارون فضل را.[13]در تاریخ تولد هارون الرشید اختلاف است دو روایت از همه مشهورتر،یکی از آن روایت تولد او را در اول محرم 149 ق/766م آورده بنابراین به هنگام جلوس بر مسند خلافت قریب به 21 سال داشت روایت دیگر آنکه تولد او را در 145 ق/762 م میدانند بنابراین روایت زمانی که به خلافت رسید قریب به26سال داشت  [14] پس از جلوس به جای برادر لقب الرشید گرفت در مسائل سیاسی او ملقب به جبار بنی عباس بود حکومت نسبتاً طولانی در هیچ دوره خلیفه دیگر اتفاق نیفتاد[15]

ه: هارون شخصیتی هزار چهره

در علم روان شناسی است که بشر به سهولت ممکن است دستخوش احساسات دروغین و هوسهای نا پایدار و آتشین خود گردد یعنی در عین حساسیت سخت بی عاطفه هست و در عین صداقت دروغگوو درعین بی ریایی و صفا حتی خودش را هم بفریبد اینها تضاد هایی است که نه تنها جمع آنان در بشر ممکن است بلکه از خصوصیات وجود و بخش آگاه و ناآگاه روح انسانی است این گونه افراد دارای احساسات کاذب ومتضاد هستند و به همین جهت رفتاری نا متعادل دارند و در عین تجمل پرستی و اشرافیت گاه گرایشهای زاهدانه ونیمی از فضای فکری آنها تحت تاَثیر تعالیم دینی است و نیمی دیگر در جولانگاه لذت طلبی و ماده پرستی است اگر گذرشان به مسجد بیافتد در صف عابدان قرار میگیرند و هرگاه به میکده گذر کنند لب تر میکنند واز یک سو خشونت دارند و از سوی دیگر اشک ترحم میریزند  هارون دارای چنین شخصیتی بود اگر چه از بدو نظر قبول چنین تضاد قدری دشوار است ولی چنین چیزی ممکن است و بسیاری از افراد گرفتار آن هستند هارون که در دربار خلافت به دنیا آمد و از کوچکی با عیش و خوش گذرانی خو گرفته بود طبعاً میل به سوی لذت طلبی و خوش گذرانی داشت[16] در کتاب صبح الاعشی نقل شده است گاه هارون به پشت میخوابید و به ابرهای در حال حرکت نگاه میکرد و میگفت به هرجا میروی برو ولی ثمره ات نزد من بر میگردد[17]

و: دنیا پرستی

حدیث معروفی از پیامبر نقل شده که فرمودند «حب الدنیا اصل کل معصیة» دنیا دوستی ریشه هر گناه هست [18] هرگاه آدمی از میل به دنیا در قلبش بکاهد به همان میزان به فضائل انسانی نزدیک تر میشود و بر عکس هرگاه علاقه و عشق دنیا را در دل داشته باشد برای رسیدن به آن حاضر است دست به هر آلودگی بزند زیرا که دنیا کم کم برای او به صورت هدف در می آید. مصداق بارز,کسی که با تمام وجود دنیا خواه بود و حاضر بود برای تحمیل آن دست به هر کاری بزند هارون الرشید بود.دوران هادی دوران اوج اقتدار وقلدری و چپاولگری و کامروایی عباسیان بود هارون به جواهرات علاقه بی مانند داشت یک بار برای خرید یک انگشتر صد هزار دینار پرداخت و هر روز ده هزار درهم صرف آشپز خانه اش بود و گاه تا سی رنگ غذا برایش درست میکردند [19] در تجمل پرستی هارون آمده است یک روز هزینه یک لقمه غذایش را برآورد کردند 400هزار درهم شد[20] آمده است روزی هارون غذایی از گوشت طلبید چون آماده کردند جعفر برمکی گفت خلیفه میدانند که این غذایی که برایشان آورده اند چقدر خرج برداشته باشد؟ خلیفه گفت :سه درهم،جعفر:نه به خدا چهار هزار درهم تا کنون خرج برداشته است زیرا مدت هاست هرروز شتری میکشند تا اگرخلیفه میل به گوشت شتر کرده باشند آماده باشد.[21]هارون کاخ مجللی در بغداد ساخت و برای نشان دادن عظمت و شکوه ظاهری خود موسی بن جعفر را به آنجا برد در حالی که مست قدرت بود با لحنی آمیخته با تکبر پرسید این قصر چگونه است؟ امام فرمود:خانه فاسقان است همان کسانی که خداوند در موردشان فرموده است «به زودی کسانی را که به ناحق روی زمین تکبر می ورزند از ایمان به آیات خود منصرف می سازیم (به طوری که)هر آینه و نشانه ای را ببینند به آن ایمان نمی آورند و اگر راه هدایت را ببینند آن را به عنوان راه خود انتخاب نمیکنند و اگر طریق گمراهی را ببینند آنرا بر میگزینند همه اینها به خاطر اینست که آیات ها را تکذیب میکنند و از آن غافل بوده اند[22]

ز: هوسبازی هارون

در زندگی خصوصی عباسیان ارتکاب رذایل و زشتی ها به حدی بود که انسان آزاده از شنیدن آنها عرق شرم بر جبین و جراحتی بر قلب خویشتن احساس میکند در کاخ یزید چهار هزار کنیز سوگلی وجود داشت به قول یکی از آنان هارون در لذت های حرام و ریختن خون ها و غصب حقوق مردم بسیار حریص بود ولی بخششهایش بر رقاصه ها ,خوانندگان و عیاشان و بازیگران نثار میکرد.[23]عیاشی های هارون و خرج های گزاف او برای به چنگ آوردن کنیزان زیبا و دلبر مشهور است [24] به ابوالعتاهیه شاعر و ابراهیم موصلی موسیقیدان به خاطر چند بیت به هر دو یک صد هزار درهم و صد دست لباس داد و در قصر هارون گروه زیادی از زنان خوش آواز و ساز نوازگر فراهم کرده بود و انواع و اقسام ساز های موسیقی در آن عصر وجود داشت[25] هارون در اوائل خلافت خود عاشق یکی از کنیزان پدر خود شد هنگامی که به او اظهار عشق کرد کنیز گفت از این کار صرف نظر کن زیرا پدرت با من همبستر شده است هارون که شیفته او شده بود و نمی توانست دست از او بردارد ابو یوسف را احضار نمود و جریان را با او در میان گذاشت و از او چاره جویی کرد ابو یوسف با خونسردی جواب داد مگر هر ادعایی که یک کنیز میکند باید پذیرفته شود گوش به حرف او نکن زیرا او کنیز راستگویی نیست [26]

 

 

 

ح:دشمنی با اهل بیت و شیعیان

هارون از سرسختی آل علی در برابر حکومت عباسیان به شدت رنج میبرد و از این رو از هر راهی که ممکن بود میکوشید تا آنها را بکوبد یا در جامعه سبک سازد پولهای گزاف به شاعران خود فروخته ومداح درباری میداد تا آل علی ع را هجو کند و از جمله در مورد منصور نمری در ازای قصیده ای که هجو آل علی ع را سروده بود فرمان داد تا اورا به خزانه بیت المال ببرند تا هرچه خواهد بردارد[27]همه علویان بغداد را به مدینه تبعید کرد و گروه بی شماری از آنان را یا کشت یا مسموم کرد[28] حتی از استقبال مردم از قبر امام حسین رنج میبرد و فرمود قبر وخانه مجاور آنرا خراب کنند و درخت سدری را که کنار آن مزار پاک روییده بود قطع کنند[29] قبلا پیامبر اکرم ص فرمود لعنت بر کسی که درخت سدر را قطع کند[30]سیاست هارون نسبت به اولاد علی ع و پیروانش این بود که فرزندی از علی ع روی زمین نماند در کتاب عیون الرضا ص9طبق دارالعلم قم سال1377هجری می نویسد حمید بن قحطبه طائی طوسی گفت در یکی از شب ها مرا احضار کرد و به من دستور داد این شمشیر را بگیر و دستور این خادم را عمل کن خادم مرا در منزلی آورد که بسته بود درب آن را باز کرد و در آن منزل سه اتاق و یک چاه بود اطاق اول را باز کرد که در آن بیست سید پر از موهای بلند وبافته بودند که در میان آنان پیرمرد وجوان دیده میشد این دسته را با غل وزنجیر مقید ساخته بودند نوکر هارون به من گفت دستور امیرالمؤمنین این است که این عده را بکشی اینها همه از اولاد علی و فاطمه هستندمن یکی را پس از دیگری کشتم و نوکر بدن های آنان را با سر در چاه می انداخت سپس اطاق دوم را باز کردم در آن اطاق20نفردیگر از اولاد علی بودند با آنان نیز کار 20نفر قبلی را انجام دادیم و نیز در اتاق سوم...،تنها یک نفر باقی مانده بود که متوجه من شده بود وگفت ای مرد بی شرم! خدا نابودت کند روز قیامت در پیش جد ما رسول خدا چه عذری داری؟ دستهایم لرزید و گویی گوشتهای بدنم از هم جدا می شد نوکر با نگاه غضب آلودی به من نگریست مر اتهدید کرد و من پیرمرد را کشتم و نوکر بدنش را در چاه انداخت[31]

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم 

 

 

 

 

1- سلطنت هارون الرشید در زمان امامت دو امام بزرگوار

الف: چگونگی به حکومت رسیدن هارون

در اسلام قوی ترین جریانی که در برابر دعوت رسول خدا و سپس خاندان او بروز کرد جریان قبیله قریش بود که اندکی بعد از رحلت رسول خدا در قبیله بنی امیه متمرکز شد و به صورت دو جریان متضاد بنی هاشم و بنی امیه در طول تاریخ اسلام بروز کرد پس از حادثه بسیار فجیع وتکان دهنده واقعه کربلا که بنی امیه در حق بنی هاشم روا داشت نیروهایی در جامعه اسلامی از انتصاب شهدای کربلا به رسول خدا در مبارزه با بنی امیه شورشهایی را به حمایت آل علی ع که در واقع حمایت از رسول خدا بود را علیه بنی امیه ترتیب دادند این شورش ها که علیه بنی امیه بروز کرد جریان بنی عباس بود با توجه به نزدیکیشان به رسول خدا و آل علی ع بیشترین بهره سیاسی را از حادثه کربلا بردند و در نهایت در شورش علیه بنی امیه به جریان غالب مبدل شدند و قدرت را به دست گرفتند و پس از آن هدف های پنهانی خود را آشکار کرده و نه تنها به آل علی ع توجهی نکردند بلکه با بی رحمی بیشتر و با شیوه های جدید به قطع و قمع آل علی ع پرداختند [32]، واز آنجا که اعتقاد قلبی چیزی نیست که با زور وقدرت به وجود آید یا با زور از بین برود نا گزیر از راه عوام فریبی وارد شده با نقشه های مزدورانه برای کسب نفوذ معنوی تلاش می کردند و در واقع پیشوایان بزرگ شیعه که هم شایستگی شخصی و هم انتصاب نزدیکی به پیامبر داشتند همواره مورد احترام و توجه مردم بودند،وبا تمام تلاشی که زمامداران عباسی برای کسب نفوذ معنوی میکردند باز عملاً کفه ترازوی محبوبیت عمومی به نفع شیعیان بزرگ دینی سنگینی میکرد[33].در صبح یک شنبه هادی از دنیا رفت مردم با برادرش هارون در مدینة السلام بیعت کردند وآن 14 یا 18 ربیع الاول بود و از برای بنی عباس چنین شبی واقع نشد و به لیلة الهاشمیه اشتهار یافت زیرا خلیفه ای مُرد و خلیفه ای به سلطنت نشست و خلیفه ای متولد شد[34]مورخان نوشته اند زمانی که چند روز از خلافت هادی گذشت خواست که برادرش رشید را خلع کند و پسرش جعفر ار ولیعهد خود کند و هارون در این امر با یحیی مشورت کرد یحیی او را از این کار وا داشت و گفت تو لذت حکومت را نچشیدی و چون رشید از خلع امتناء کرد هادی از رشید و یحیی ناراحت و یحیی را محبوس گردانید . هردمة بن اعین میگوید من در سُلوک زمره خاص هادی انتظام داشتم و پیوسته از سخط او محترز ومتجنب بودم چه می دیدم که دست در ریختن خون ،پای از حد اعتدال بیرون مینهد اتفاقاً امر کرد به نزد او بروم و من به حرمسرای او نزدیک شدم و او اطرافیان را از حرمسرا بیرون کرد  وبه من گفت میبینی این سگ ملحد یعنی یحیی برمکی با من چه نوع زندگی پیش گرفته و مرا پیوسته می رنجاند  و دل خلق را به ولای برادرم هارون متمایل میگرداند و قصدش اینست که من کشته شوم تا رشید را بر تخت سلطنت بنشاند اکنون،امشب باید بروی و سر هارون را نزد من بیاوری و قبل از اینکه این تفاق بیفتد و من کاری انجام دهم آواز آمد هادی بمُرد و هارون با تلاش یحیی حکومت را به دست

میگیرد[35]

ب: اقدامات هارون

هارون زمانی که به خلافت رسید از یحیی بارها تشکر کرد و او را به عنوان وزیر خود قرار داد و پسران یحیی یعنی فضل و جعفر و محمد وموسی پس از رسیدن پدر به وزارت هارون، همه در امور خلافت یاورهارون بودند ومخصوصاً که فضل فردی کافی و ادیب و کریم  نویسنده بود از پدر در وزارت نیابت میکرد و مدت ها حکومت قسمت عمده ممالک شرقی هارون را به عهده داشت فقط چون تند خو بود هارون جعفر را به او ترجیح مینهاد و او را مُحرِم و ندیم خود قرار داده بود تا آن جا که برای محرمیت خلیفه عباسه خواهر خویش را به نام جعفر خطبه کرد  و ظاهراً از او قول گرفت که این ازدواج از حد نگاه تجاووز نکند[36]

2-خلافت هارون سه رشته وقایع قابل ذکر دارد که عبارتند از:

الف: برانداختن خاندان برمکی

در عهد اقتدار برمکیان یحیی و پسرانش،ایرانیان و شیعیان علوی و زنادقه مانوی و فرقه شعوبه یعنی ملت پرستان غیر عرب با این قوم کینه داشتند و برای ایشان هیچ فضیلتی قائل نبود ند و قوم وملت خود را از همه جهت از عرب برتر می دانستند در دستگاه آل برمک نفوذ و قرب و منزلت فوق العاده یافتند و برامکه کتابخانه بزرگی به نام بیت الحکمه درست کردند[37] (بیت الحکمه مرکز تجمع دانشمندان،نام مرکز علمی است که در زمان هارون در پایان قرن  دوم هجری در بغداد تأسیس شد و در زمان مأمون کامل شد در آن کتاب خانه بزرگی فراهم شد و گروهی از مترجمان گرد آمدند و کتاب های اوائل را به عربی ترجمه کردند ومدون میساختند رصد خانه های بغداد و دمشق نیز وابسته به این مرکز بود)[38] که محل اجتماع این فرقه و ملل شده بود و ریاست این کتاب خانه غالباً با ایرانیان شعوبی بود به تدریج قدرت یحیی و پسرانش تا آن جا کشید که تقریباً تمام کار ها را از دست خلیفه گرفتند و غالباً رفت و آمد و مراجعات مردم به خانه های برامکه بیشتر بودتا به قصر خلیفه هارون،که فردی مستبد و متعصب بود از اقتدار فوق العاده برامکه و میل ایشان به علویان در وحشت افتاد و مصمم شد ریشه طایفه آنان را از بیخ برکند و پیوسته در پی بهانه بود تا عاقبت به این بهانه که جعقر از عباسه بر خلاف قولی که داده بود دو فرزند آورده با اینکه مدت ها از این واقعه اطلاع داشت و در عمل نیز به هیچ وجه نا مشروع نبود جعفر و عباسه و دو طفل ایشان را در سال187 کشت[39]سپس برادران و پدر او را به زندان افکند این عمل در حقیقت خلافت درخشان هارون را ننگین کرده بود[40]

 

 

ب: حشرهارون با شعرا و اهل ادب

یکی از تکنیک های هارون برای کسب محبوبیت در نظر توده مردم این بود که شاعران ،خطباء ونویسندگان را که مؤثرترین عامل تبلیغی آن روز به شمار میرفتند و از نظر نفوذ در قشر های مختلف در حکم وسایل ارتباط جمعی امروز بودند وادار به مدح و تمجید خود می نمودند و در این راه اموال فراوانی به شاعران خود فروخته و جیره خوار وچاپلوسی می بخشید و به وسائلی اشعار آنان را بر سر زبان ها می انداخت تا از رهگذر چهره مقبولی درافکار عموم پیدا کند مزدوران دستگاه تبلیغاتی گاهی او را با اوصاف مبالغه آمیزی توصیف می نمودند.ابراهیم موصلی که از جیره خواران دربار عباسی بود در مدح هارون چنین سرود :آیا ندیدی که خورشید بیمار و کم فروغ گشت ولی هنگامی که هارون به خلافت رسید دنیا لباس جمال و زیبایی بر تن کرد و آراسته گردید[41] هارون از شنیدن این شعر بسیار خوشحال و صد هزار درهم به او بخشید پنجاه هزار نیز یحیی به او داد از جمله شاعران داوود بن رزین واسطی و صفدر نمری و مشهور ترین ایشان ابو نواس ابوالعتائیه از گویندگان نامی و اصعمی از علمای ادب و سیبویه و کسایی، هر دو از بزرگان علم بودند

 

3-هارون الرشید در زمان امام موسی کاظم

الف: دشمنی با امام کاظم

قرآن کریم پیشوایان را دو قسمت کرده است، راهنمایان و رهبران حق و هدایت ورهبران باطل وگمراه ، خدای متعال می فرماید«و جعلناهُم ائمةً یهدون...» پیغمبران را رهبرانی قرار دادیم که مردم را به امر ما هدایت کنند وبه آنها دستور کار خیر و به پا داشتن نماز و دادن ذکات را دادیم و آنان ما را عبادت می کنند این صفات مخصوص علی ع و رهبرانی بود که از اولاد او بودند خداوند متعال در جای دیگر می فرماید «و جعلناهُم ائمةً یدعونَ الی النار و یوم القیامة لا ینصرون» فرعون و اطرافیانش را پیشوایانی قرار دادیم که دعوت به آتش کنند و روز قیامت یاری نشوند این صفات مخصوص رشید و همفکران اوست امامی که دعوت به سوی خدا وبهشت میکند و هارون دعوت به سوی شیطان و گمراهی، آیا ممکن است این دو هدف متضاد متحد شود [42]

ب: دورویی هارون در برخورد با امام

در عیون الرضا نقل شده است که مأمون گفت همیشه اهل بیت را دوست می داشتم ولی برای تقرب به هارون الرشید اظهار دشمنی میکردم موقعی که هارون به مکه رفت من همراه او بودم موقعی که به مدینه رسیدیم موسی بن جعفر به دیدن هارون آمد آن حضرت را احترام نمود و با آن معانقه کرد از اموال او و خانواده اش سؤال کرد هنگامی که امام برخاست هارون الرشید ایستاد و با او وداع کرد و او را احترام نمود موقعی که خارج شد به پدر گفتم این شخصی که شما  بیش از همه برایش احترام قائلید چه کسی بود پدرم گفت : این شخص وارث علوم پیغمبران است این شخص موسی بن جعفر است اگر علم صحیح خواهی پیش اوست هارون با امام معانقه کرد به آن حضرت احترام گذاشت و با کمال ادب پیش رویش نشست و شهادت می دهد که وارث پیغمبران است[43] ولی این شهادت و اکرام بری او فایده ای ندارد زیرا امام ع مردم را دعوت به بهشت میکند و هارون دعوت به جهنم،علم پیغمبران نتوانست واسطه شود(که رشید هنگامی که دید مردم علاقه مند به آن حضرت هستند) که آتش کینه شعله نکشد [44]و مأمون میگوید به پدرم گفتم تو که چنین اعتقادی در مورد این آدم داری پس چرا با او این جور رفتار میکنی گفت المُلکُ عَقیمُ مثلی است در عرب یعنی ملک فرزند نمیشناسد اگر تو هم بر سر خلافت با من درگیر بودی آن چیزی که چشمانت در او هست از روی تنت برمیدارم(یعنی سرت را از تنت جدا میکنم)[45]این اخلاق و حقیقت از آن جا روشن میشود که صاحبان ریاست هر مطلبی را با حفظ منسب و قدرت خود می سنجند و ضرر و نفع آن را نسبت به مقام و قدرت مشاهده میکنند از این رهگذر است که در مقابل منصب وحقوق دین،عقل و وجدان منکوب است[46]

ج: نمونه هایی از مناظره هارون با امام موسی بن جعفر ع

امامان گرامی ما با دانش الهی که داشتند در مورد هر سؤالی که از آنان میشد پاسخی درست وکامل و در حد فهم پرسشگر می دادند و هر کس حتی دشمنان چون با آنان به احتجاج و گفتگوی علمی می نشست و با اعتراف به عجز خویش و قدرت اندیشه گسترده و احاطه کامل آنان بر میخواست [47] و ما به چند مناظره بین امام و هارون اشاره میکنیمهارون: چرا شما و مردم معتقد هستید که شما فرزندان ابوطالب از ما فرزندان عباس برترید در حالیکه هر دو از یک درختیم ابوطالب و عباس هر دو عموی پیامبر بودند و از جهت خویشاوندی با پیامبر فرق نمیکنند امام: ما از شما به پیامبر نزدیک تریم هارون: چگونه؟ امام: چون پدر ما ابوطالب با پدر رسول اکرم برادر تنی(پدرو مادر)یکی بودند ولی عباس برادر نا تنی(تنها از سوی مادر)بود[48]هارون: چرا ابی طالب به میراث خدا از عباس اولی و سزاوار تر بود در صورتی که عباس عموی پیغمبر خدا بود امام: پیامبر اسلام آن کسی را که می توانست هجرت کند ولی نمیکرد را وارث قرار نمیداد، پدر تو که عباس باشد ایمان آورد و هم هجرت کرد خدای سبحان راجع به این موضوع در قرآن می فرماید آن افرادی که ایمان آورده اند ولی هجرت نکردند نباید شما را از ولایت آنان چیزی باشد تا این که هجرت نمایند[49]هارون: چرا شما را فرزندان رسول خدا می نامند نه فرزندان علی ع؟ امام: اگر پیامبر زنده شود و دختر تو را برای خود خواستکاری کند آیا دختر خود را به پیامبر تزویج میکنی؟ هارون: نه تنها تزویج میکنم بلکه از این وصلت به تمام عرب وعجم افتخار میکنم امام: ولی این مطلب در مورد من صادق نیست نه پیامبر خدا دختر مرا خواستگاری میکند و نه من دختر خود را به تزویج او در می آورمهارون: چرا؟امام:برای اینکه من از نسل او هستم و این ازدواج حرام است ولی تو از نسل او نیستی[50]

د: علی بن یقطین-کارگزار امام در دربار هارون

درسال 124 ه ق درکوفه به دنیا آمد پدرش شیعه بود و برای امام صادق از اموال خود می فرستاد مروان او را تعقیب کرد و او فراری شد و همسر و پسرش علی و عبدا... به مدینه رفتند هنگامی که دولت اموی از هم پاشید و حکومت عباسی تشکیل شد یقطین ظاهر شد و با همسر و دو فرزندش به کوفه برگشت هارون علی بن یقطین را به وزارت خود برگزید علی بن یقطین به امام کاظم عرض کرد امام شما چه می فرمایید؟ امام فرمود اگر ناگزیری از اموال شیعه پرهیز کن یقطین گفت اموال شیعه را در ظاهر جمع میکنم و در پنهانی به آنها بر میگردانم [51] زمانی که به کار خود مشغول شد از حال خود به جهت ابتلاء به مجالست و مصاحبت و وزارت هارون به امام موسی ع شکایت کرد حضرت فرمود از برای خداوند تعالی اولیائی است تا اولیاء ظلمه را دفع کند و به واسطه ایشان ظلم و اذیت را از اولیاء خود.   تو از ایشانی ای علی[52]یقطین در موقع سختی ها پناهگاه شیعیان و کمک کار آنها بود و ناراحتی های آنها را بر طرف میکرد و امام در زمینه هایی که جانش در خطر بود به او تذکر می داد[53]امام چون می دانست هر گونه اقدام حاد و مسلحانه محکوم به شکست است باید از طریق دیگر شروع کند از این نظر امام از دست زدن به اقدامات حاد و تند چشم پوشیده بود وتنها به سازندگی افراد،بیداری افکار عمومی معرفی ماهیت پلید حکومت عباسی و گسترش هر چه بیشتر افکار تشیع در سطوح مختلف می اندیشید[54]در واقع امام از تقیه استفاده کردند تقیه یعنی مسطور داشتن اعتقاد باطنی و کتمان در برابر مخالفان به خاطر اجتناب از زیانهای دنیوی و دینی،تقیه نباید با مفهوم دیگر اشتباه شود که پیروان مکتب حق دست از مکتب خود بردارند و در دیگران حل شوند بلکه مقصود آن است که در زمینه هدفهای کلی و اصولی با بلند نظری و آینده نگری و گذشت و فداکاری به مسائل بنگرند و از امام صادق روایت شده «التقیة ترس المؤمن والتَقیةُ حرز المؤمن»تقیه سپر فرد با ایمان است و تقیه و سیله حفظ و نگهداری او به هنگام مبارزه است.[55]به همین دلیل امام با اشغال مناصب مهم به وسیله رجال شایسته و پاک شیعه مخالفت نمیکرد زیرا این کار از یک سو موجب رخنه آنان در حکومت عباسی بود و از سوی دیگر باعث میشد مردم به ویژه شیعیان در چتر حمایت آنان قرار بگیرند.[56]

ه: توقیف امام موسی بن جعفر

هارون دستور توقیف امام موسی بن جعفر را داد سؤالی که این جا پیش می آید این است که چرا هارون دستور توقیف دادند آیا به موقعیت اجتماعی امام حسد می ورزید و احساس خطر میکرد؟ یا اینکه امام هیچ در مقام قیام نبود و کوچکترین اقدامی نکرده بود برای اینکه انقلابی به پا کنند(انقلاب ظاهری) اما آنها تشخیص می دادند که اینها انقلاب معنوی به پا کرده اند[57] وقتی تصمیم میگیرد که ولایتعهدی را برای پسرش مأمون و خلافت را موروثی کند علما و برجستگان شهر را دعوت میکند که همه امسال بیایند که خلیفه می خواهد بیاید مکه و آنجا یک کنگره عظیم تشکیل داده و ازهمه بیعت بگیرد میداند که امام مخالفت میکند برای همین می خواهد امام را توقیف کند تا مخالفنی در کار نباشد[58] و میداند سکوت امام توقفی تاکتیکی است برای یافتن ضربه گاه مناسب پس پیش دستی میکند و خطاب به پیامبر میگوید :یا رسول الله از تصمیمی که در مورد فرزندت موسی بن جعفر ع دارم عذر می خواهم من باطنا نمی خواهم ایشان را زندانی کنم اما چون می ترسم بین امت تو جنگ واقع شود و خونی ریخته گردد این کار را میکنم[59] ویحیی برمکی به یک نفر گفت همین امروز وفرداست که امام را دستگیر کنند و با توجه به حرفهایی که از هارون شنیده بود. رشید پاسبانان  خود را پیش موسی بن جعفر فرستاد حضرت در نزدیکی قبر جدش مشغول نماز بود پاسبان آن حضرت را گرفته زنجیر به دست کردند و از آن جا بیرون آورده و آن حضرت را به بصره که فرماندار آن موسی بن جعفر ع بود تحویل دادند[60].

و: امام در زندان هارون الرشید

امام را در هفتم ماه ذی الحجه سال 178به زندان بصره بردند که مأمور آن عیسی بن جعفر ابی جعفر یعنی نوه منصور دوانیقی بود که یک مرد عیاش،شراب خوار و اهل رقص وآواز بود به قول یکی این مرد عابد و خداشناس را در جایی آوردند که چیزها به گوش او رسید که در عمرش نشنیده بود مدتی امام در زندان بود که کم کم خود عیسی بن جعفر علاقه مند او شد او قبلا خیال می کرد که امام آنچه را که دستگاه خلافت تبلیغ میکنند مردی است یاغی که فقط هنرش این است که دم از خلافت بزند ولی دید که نه،او مرد معنویت است و دستور داد اتاق خوبی در اختیارش بگذارند و رسماً از امام پذیرایی می کرد و به خلیفه محرمانه پیغام داد که کمک این زندانی را بکن خودش(عیسی بن جعفر) به خلیفه نوشت من نمیتوانم چنین مردی را به عنوان زندانی نزد خود نگهدارم دستور بده تحویل بگیرند یا من خودم او را آزاد می کنم پس از آن امام را را به بغداد آوردند و تحویل فضل بن ربیع دادند او هم بعد از مدتی به امام علاقه مند شد و یک وضع بهتری در زندان برای او قرار داد به هارون خبر دادند که امام در زندان به خوبی زندگی میکند هارون امام را از فضل گرفت و پدر فضل به خاطر اینکه مبادا بچه هایش از چشم هارون بیفتند به بغداد آمد و امام را تحویل گرفت و تحویل زندانبان دیگری به نام سندی بن شاهک سپرد و می گویند فردی نا مسلمان و کافر بود و در زندان او به امام خیلی سخت گذشت و دیگر روی آسایش را ندید[61]

ز:درخواست هارون از امام

در آخرین روزهایی که امام زندانی بود یک هفته بیش تر به شهادت امام باقی نمانده بود هارون یحیی برمکی را نزد امام فرستاد و گفت به زبان نرم با پسرعمویم صحبت کن که بر ما ثابت شده شما گناهی نکرده اید ولی من قسم خورده ام و نباید قسمم را بشکنم شما پیش من بگویید معذرت میخواهم و ما چنین وچنان می کنیم امام در جواب فرمود به هارون بگو از عمر من خیلی باقی نمانده است[62]

ح: نحوه شهادت امام موسی کاظم(ع)

امام در زندان سندی بن شاهک نامسلمانی بود و هرچه به او دستور می دادند شدیداً اجرا میکرد یحیی برمکی برای اینکه پسرش فضل را تبرئه کرده باشد به هارون قول داد که آن وظیفه ای را که دیگران انجام نداده اند من انجام میدهم و دستور داد که امام را به شهادت برسانند یحیی زهر خطرناکی را فراهم کرد و در اختیار سندی گذاشت و آن را به صورت خاصی در خرما به امام خوراندند وبعداً فوراً شهود حاضر کردند علمای شهر و قضات را دعوت کردند و حضرت هم در جلسه بود هارون گفت ایها الناس ببینید این شایعاتی که در مورد موسی بن جعفر رواج می دهند و میگویند که ایشان در زندان ناراحت است و موسی چنین وچنان است ببینید که او کاملاً سالم است تا حرفش تمام نشده امام فرمود او دروغ میگوید همین الان من مسمومم و از عمرم دو سه روزی بیشتر نمانده و اینجا تیرشان به سنگ خورد و پیکر مطهر امام را در کنار حبر بغداد گذاشتندتا بگویند امام به مرگ طبیعی مرده است و آثاری از ضرب و جراحت و کبودی در بدنش نیست و امام مظلوم ما را در سال 183هجری به دستور هارون علیه العنة به شهادت رسید[63]

4- هارون الرشید در زمان امام علی بن موسی الرضا

امام هشتم پس از شهادت پدرش به امامت برگزیده شد در حالی که35 ساله بودند و ده سال از عمرش را در زمان سلطنت هارون گذراندند[64] و در این روزگار در مدینه به نشر علم وفضیلت و انجام عبادت و طاعت پروردگار می گذرانید و همواره از یاران ودوستداران حضرتش به او مراجعه می کردند و احکام حلال و حرام میپرسیدند و از وجود آن پیشوای دین استفاده می نمودند و از جانب هارون نیز ظاهراً تعرضی بدان حضرت انجام نمیگردید ابن مسعودی می نویسد که یحیی بن خالد به هارون گفت موسی الرضا است که نشسته و ادعای امر برای خود میکند هارون گفت آیا بس نیست آنچه را که با پدرش کردیم آیا شما میخواهید که من همه آنها را بکشم همچنین در مناقب از محمد بن سنان روایت شده به امام رضا گفتند تو خودت را به این امر شهرت دادی و به جای پدرت نشستی و در حالیکه از شمشیر هارون خون میچکد فرمود:مرا گفتار پیامبر جرأت و نیرو می بخشد که فرمود اگر ابوجهل توانست مویی از سر من کم کند بدانید من پیامبر نیستم و من به شما میگویم اگر هارون مویی از سر من گرفت من امام نسیتم[65]

5- همسر هارون الرشید و فرزندان او

زبیده نوه منصور دوانیقی همسر هارون الرشید بود و چون از خاندان عباسیان بود درباریان احترام زیادی برای او قائل بودند[66] و هارون فرزندان متعددی داشت و از بین دوازده فرزند پسری که داشت سه نفر آنها را به عنوان نمونه ولیعهدان خود انتخاب کرد عبارتند از:محمد ملقب به امین،عبدالله ملقب به مأمون،و قاسم ملقب به مؤتمن.مأمون هم از طرف پدر و هم از طرف مادر عباسی بود و فرزند زبیده نوه منصور عباسی و با اینکه کوچکتر از مأمون بود او را به ولیعهد خود برگزید.[67]پسر دیگرش قاسم مؤتمن که بر خلاف جد وپدر خود از دنیا و ریاست و جاه و جلال دست شسته و دل به آخرت و پرستش خدا نهاده بود به گونه ای که هیچ شباهتی با پسر سلاطین نداشت و همه چیز را رها کرد و به شهری دیگر به کارگری پرداخت و همیشه در حال عبادت خدا بود تا اینکه در خرابه ای دنیا را وداع گفت[68]و اما محمد وعبداللهعلی بن حفرة کسائی میگوید هارون مرا عهده دار آموزش فرهنگ و ادب به عبدالله و محمد کرد و من بر هر دو سخت میگرفتم مخصوصاً به محمد ،روزی خالصه کنیز زبیده پیش من آمد و گفت ای کسائی بانو بر تو سلام میرساند و میگوید خواهش من اینست که نسبت به پسرم محمد مدارا و مهربانی کن که او نور چشم من و میوه دل من است و من نسبت به او سخت مهرورزی میکنم من به خالصه گفتم محمد بعد از پدر نامزد خلافت است و کوتاهی در مورد تأدیب او جایز نیست خالصه گفت بانو شبی او را زایید خواب دید چهار زن آمدند و محمد امین را احاطه کردند و زنی که روبروی محمد امین بود گفت این پادشاهی کوتاه عمر،و تنگ حوصله،متکبر،سست کار،پرگناه و حیله گر است زنی که پشت او بود گفت او پادشاهی درهم شکننده و اسراف گر و نابود کننده و کم انصاف است زنی که جانب راست بود گفت او پادشاهی بزرگ ولی گناهکار و قطع کننده پیوند خویشاوندی و بردباری اندک است و زنی که جانب چپ او بود گفت او پادشاهی حیله گر و پر لغزش است و به زودی نابود میشود گوید آن وقت خالصه گریست و گفت ای کسایی لازم نیست از پیشامد ها بر او ترسید از اصمعی هم نقل شده که هارون گفت که در زمان مأمون و امین دشمنی وستیزه آشکار شود و نیروی آن دو برضد یکدیگر باشد[69] و خون ها ریخته شود و بسیاری از زندگان آرزو کنند کاش مرده بودند اصعمی گفت ای امیر مؤمنان این چیزی است که ستاره شناسان در مورد آنها میگویند؟ هارون گفت چیزی است که از اوصیاء و پیامبران است گویند مأمون میگفت این ها را هارون از موسی بن جعفر شنیده است[70]  در تولد مأمون گفته اند زبیده همسر هارون با هارون شطرنج بازی میکرد آن دو ابتدا قرار گذاشتند جایزه به انتخاب طرف برنده باشد و بعد از اینکه زبیده برنده شد به هارون گفت باید با زشت ترین زن از نظر قیافه همبستر شوی زشت تر از راجل در آشپز خانه دربار زنی پیدا نکردند هارون برای گذشت از این شرط حتی حاضر شد خراج مصر و عراق را به زبیده ببخشد ولی او قبول نکرد در نتیجه مأمون فرزندی ناخواسته از زن ایرانی در دربار به دنیا آورد و بلافاصله بعد از به دنیا آوردن مأمون، مرگش فرا رسید و مربی او فضل بن سهل بود که

بعداًوزیر مأمون میشود [71]

 

 

 

6-پایان کارعزیمت هارون به خراسان و مرگ او

در سال193که بیشتر ممالک اسلامی به علت خروج و طغیان بعضی از مخالفین دچار هرج و مرج و مخصوصاً شورش وطغیان منطقه خراسان شدت یافته بود با اینکه خراج هارون مستعد و سالم نبود با این حال تصمیم گرفت که شخصاً بدان منطقه عزیمت نماید لذا فرزندش محمد امین را که جانشین اول بود در بغداد گذاشت و خود با لشگری همراه مأمون از راه ری و گرگان به سوی خراسان میرود[72]از رجال سیاستمدار و با نفوذی که التزام رکاب هارون را داشته در به وجود آوردن حوادث بعدی عامل مؤثری بودند که پس از قتل و سقوط وزرای برامکه از جانب خلیفه به مقام وزارت منصوب وپس از مرگ هارون نیز منصب وزارت امین را به عهده گرفت فضل بن سهل هم اهل خراسان و دین زرتشتی داشت و در زمان برامکه به دربار هارون الرشید راه پیدا کرد و چون شخص دانشمند و کاردانی بود هارون او را برای تربیت مأمون برگزیده بود فضل به مأمون خدمت کرد و او را دوست داشت و به دست وی اسلام آورد و در این مسافرت چون مأمون هم با پدرش به سوی خراسان حرکت کردند لذا فضل بن سهل نیز همراه مأمون بود به طوری که مورخین نوشته اند علت همراه بودن مأمون با پدرش تدبیر و نقشه او بود و الا هارون چنین میخواست که مأمون در بغداد بماند جرجی زیدان مینویسد چون در آن موقع هارون بیمار بود و فضل بن سهل اندیشید که مبادا هارون بمیرد و دست مأمون از همه جا کوتاه شود لذا فضل گفت ماندن تو در بغداد صلاح نیست زیرا پدرت بیمار هست و شاید در راه بمیرد و پس از مرگ او برادرت (پسر زبیده)با سپاهش بر تو بتازد و کمترین کاری که پس از مرگ پدر با تو میکنند آنست  که تو را از ولیعهدی خلع می نمایند برای همین هارون را راضی کردند که همراهش بروند اتفاقاً پیش بینی فضل درست بود و بیماری هارون در گرگان شدت یافت و خودش در طوس ماند و مأمون را به مرو فرستاد و این بیماری چه بود معلوم نیست ولی در لحظه های آخر برادر رافع را که گرفته بودند(یکی از شورشی ها در خراسان)دستور داد او را به چهارده تکه کردند و این آخرین لذت خلیفه بود و پس از آن به فاصله چندساعت درسن 45سالگی در تاریخ جمادی الاخر 193 به درک واصل شد[73]

نتیجه:

دوران حکومت هارون الرشید آثار و نتایج بسیار شوم را برای اسلام در پی داشت به طوری که مهمترین برنامه اش در دوران سلطنتی کنار زدن اسلام ناب و پایه گذاری و ترویج اسلام دلخواه عباسیان بود. او ابتدا با روی کار آمدن خود تظاهر به اسلام میکرد و در زمان او بسیاری از مردم او را زاهد می دانستند ولی خداوند با استفاده از عنایات خاص خود پرده از صورت نفاق او کشید و نتوانست تا آخر این ظاهر اسلامی را حفظ کند و در دوران امام موسی کاظم به خاطر اینکه حکومت خود را موروثی کند امام مظلوم را به زندان برده و زمانی میدید که هر زندانی ،که ایشان را می فرستاد همه مجذوب او می شدند بنابراین او را به دست انسانی کافر و سنگدل می دهد تا امام عزیزما را در نهایت سختی و فشار به شهادت برساند اما با از بین رفتن حکومت این قوم آثار و نتایج اعمالشان از بین نرفت اثری که این بی دینان بر اسلام گذاشتند آنقدر عمیق و همه جانبه بود که در روش دینداری وبینش تفکر اسلامی هنوز آثارش وجود دارد و دشمنان اسلام هنوز نقشه های پلید آنها را دنبال میکنند و از آنها الگو می گیرند و اگر تلاشهای فداکارانه و مخلصانه ائمه اطهار نبود قطعاً از دین اسلام هیچ اثری باقی نمی ماند و اگر می ماند جز دین تحریف شده و صوری همچون یهودیت و مسیحیت بود الان اگر می بینیم این مسلمانان در کشور خود مخصوصاً در کشور عزیزمان ایران به آسانی از تعالیم اسلامی بهره میبرند به خاطر از خود گذشتگی ائمه ما بود و از نسل پاک آنان( یعنی روح ا...موسوی خمینی که اکنون در آستانه سالگرد آن بزرگ مرد تاریخ میباشیم)بود و به امید روزی که منجی آخر بیاید و همه مسلمانان در سایه آن دادگر اسلامی شرّ همه دشمنان اسلام را از دین ناب محمدی کوتاه کنند و مسلمانان با عمل کردن به اسلام راستین به سعادت ابدی دست پیداکنند انشاءالله به برکت صلواتی بر محمد و آلش.

 

 

راهکارها و پیشنهادها

در این تحقیق به بررسی زندگی هارون علیه العنة پرداختیم و تا حدودی ابعاد زندگی سراسر پلیدش مورد بررسی قرار گرفت که انسان باید با مطالعه آنها درس عبرت بگیرد و سعی کند این خصایص و ویژگی ها را از خود دور کند و اصل اهمیت خواندن تاریخ این است،چون طبق روایاتی که وجود دارد تاریخ هر چند وقت یک بار تکرار می شود و به لقمان گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان،آنچه را که آنها انجام میدادند من پرهیز می کردم و انسان باید بداند که همیشه در معرض امتحان است و در سختی ها،مشکلات و دو راهی زندگی روش خود را با قرآن کریم تطبیق دهد و راهی درست و منطقی را انتخاب کند و در زیر به چند راهکار و پیشنهاد به طور مختصر اشاره شده است که عبارتند از:

1-صدا وسیما: باید در آشکار کردن این چهره های نفاق کوشا باشند و ماهیت حقیقی آنها را روشن سازند و با ساختن فیلم های تاریخی انگیزه ها و اهداف آنها را تبیین و مشخص کنند

2-بالا بردن سطح شناخت: از آنجا که دشمن برای رواج بی دینی خرجهای هنگفتی میکند تا حق را باطل نشان دهد هزینه هایی در این میان در نظر گرفته شود و از بزرگان و نویسندگان حمایت کنند که در این موارد تحقیق و جستجوی بیشتری انجام دهندو مطالب منسجم شده و در عین حال مختصر و مفید را در اختیار مردم قرار دهند که در مکان های عمومی مثل قطار،اتوبوس و....از این کتاب های مفید استفاده شود.

3-بالا بردن سطح ایمان و معنویت: یکی از علل گناه در انسان دنیا دوستی و دنیا پرستی است چیزی که در زمان هارون و خلفای جور تاریخ عیناً به چشم می آمد که به خاطر ترس از دست دادن موقعیت اجتماعی و یا ترس از فقر یا مسائل دیگر حق را زیر پا میگذارند و به سوی باطل میروند. زمانی که ایمان انسان تقویت شود هیچ چیزی او را نمی ترساند و در همه کارها بر خداوند توکل و بر غیراز او یاری نمی جوید و حتی به خاطر خدا از ثروت و فرزندانش هم دست میکشد باید سعی کنیم با روش های مختلف ایمان و معنویت افراد را تقویت کنیم با ذکر صلواتی بر محمد و آلش.

منبع و مأخذ

1-ادوارد براون،پرفسور،خدمات ایرانیان به اسلام

2-ابو حنفیه احمد بن داوود ینوری،اخبار الطوال،ترجمه دکتر محمد مهدوی دامغانی چاپ1371،نشر نی.

3-ابو فاضل سید رضوی اردکانی،قیام شهید فخ،چاپ وصحافی،دفتر تبیغات

اسلامی،تاریخ انتشار:تیر ماه 1370،ناشر:مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی

4-اداره آموزش های عقیدتی سیاسی تاریخ اسلام ،ناشر:اداره آموزشهای عقیدتی سیاسی نمایندگان ولی فقیه1372

5-باقر شریف قرشی،مترجم محمد صالحی،پزوهشی دقیق در زندگانی علی بن موسی الرضا،ناشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ: چاپخانه گوهر اندیشه چاپ اول 1382 جلد 1 و جلد 2

6-جعفر مرتضی حسینی،زندگی سیاسی هشتمین امام،ترجمه سید خلیل خلیلیان ناشر:دفتر نشر فرهنگ اسلامی تاریخ نشر:بهمن59

7-حسن عمید ،فرهنگ عمید، چاپ و صحافی:چاپخانه سپهر تهران1374

8-استاد عادل ادیب،پیشوایان ما،چاپ و نشر فرهنگ اسلامی سال1373

9-علی اکبر فیاض،تاریخ اسلام،انتشارات دانشگاه تهران 1970،چاپ چهارم

10- عباس قمی شیخ ،منتهی الامال،ناشر:دفتر نشر نوید اسلام،چاپ نوید اسلام

11- عباس قمی شیخ تتمة المنتهی،ناشر مؤمنین قم چاپ سوم 1384چاپ قلم

12- عباس قمی شیخ ،زندگانی چهارده معصوم،ناشر:انتشارات مفید سال نشر1386

13-عباس اقبال آشتیانی و دکتر باقر عاقلی،تاریخ ایران پس از اسلام،چاپ خورشید،نشر نارمک سال 1378

14-فضل الله کمپانی،حضرت رضا ع

15- مهدی پیشوایی،سیره پیشوایان،چاپ:مؤسسه امام صادق، ناشر:مؤسسه امام صادق بهار1389

16-مرتضی مطهری،سیری در سیره ائمه اطهار،ناشر:انتشارات صدرا چاپ:مؤسسه چاپ فجر سال 1387

17- محمد جواد مغنیه،شیعه و زمامداران خودسر،مرکز نشر معارف اسلامی،شماره ثبت کتاب خانه ملی18-14 ،  14/9/36

18- محمد باقر مجلسی،جلاالعیون،چاپخانه: کانون، ناشر:واسع-نوبت چاپ1385

19- محمد رضا جباران،درس نامه علم اخلاق ناشر:مرکز نشر هاجر چاپخانه نگارش بهار90

20- میرخواند تاریخ روضة الصفا سیرة الانبیاء و ملوک والخلفا چاپ دیبا1380 ناشر: انتشارات اساطیر

21- محمد علی قاسمی،روزی حلال ناشر:نورالزهرا چاپ کوثر نوبت چاپ1388

22- محمد هاشم بن علی خراسانی،منتخب التواریخ در ذکر حالات خلفای بنی عباسی ناشر:انتشارات اسلامیه  چاپ:اسلامیه بهمن 1376

23- محسن خرازی آیت الله ،پیشوای هفتم، ناشر:انتشارات مسجد جمکران تاریخ نشرپاییز 1386

24- محمد مرتضوی ، ولایت عهدی امام رضا چاپ و صحافی:مؤسسه چاپ وانتشارات آستان قدس رضوی سال 1387

25- محمد حسن حائری یزدی،جلوه های تقوا،داستانهایی از امامان شیعه چاپ و صحافی:مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی چاپ پنجم1386

26- ناصر مکارم شیرازی ،تقیه سپری برای مبارزه عمیق تر ،ناشر:مطبوعاتی هدف قم چاپ:امیر قم

27- ناصر مکارم،صاحب امتیاز:مجله درسهایی از مکتب اسلام،مدیر داخلی:مهدی پیشوایی سرپرست:دفتر سید ابوالفضل چاووشی چاپ:دارالتبلیغ اسلامی

28- هیئت تحریریه مرسسه در راه حق،پیشوای هفتم ناشر:مؤسسه در راه حق چاپ:چاپخانه سلمان فارسی سال1372

ضمائم:

29 -سایت تبیان و سایت قائمیه اصفهان



[1] سیره پیشوایان ص 43-مهدی پیشوایی

[2] سیری در سیره ائمه اطهار ص 108-مرتضی مطهری

[3] شیعه و زمامداران خودسر-محمد جواد مغنیه ص 161

[4] تاریخ ایران پس از اسلام –عباس اقبال آشتیانی ص86

[5] سیره پیشوایان ص418-مهدی پیشوایی

[6] سیره پیشوایان-مهدی پیشوایی ص 417

[7] شیعه و زمامداران خودسر-محمد جواد مغنیه ص 176

[8] زندگی سیاسی هشتمین امام  ص73-جعفر مرتضی حسینی

[9] سایت تبیان-تاریخ اسلام-ص314دکتر علی اکبر فیاض

[10] تاریخ اسلام-ص314دکتر علی اکبر فیاض-قیام شهید فخ،سید ابو فاضل رضوی اردکانی ص90-91

[11] تاریخ ایران پس از اسلام- عباس اقبال آشتیانی ص 86

[12] سایت تبیان-شیعه و زمامداران خودسرص 180محمد جواد مغنیه

[13] در ذکر حالات خلفای بنی عباس-منتخب التواریخ –تألیف حاج محمد هاشم بن محمد علی خراسانی ص502-روضة الصفا فی سیرة الانبیاءتاَلیف میر خواند ص2591

[14] روضة الصفا فی سیرة الانبیاء-تالیف میر خواند ص2591

[15] ولایتعهدی امام رضا دکتر محمد مرتضوی ص13

[16] سیره پیشوایان -مهدی پیشوایی ص 436

[17] ولایتعهدی امام رضا ص13-محمد مرتضوی

[18] درس نامه علم اخلاق ص70-محمد رضا جباران –برگرفته از اصول کافی ج2ص131

[19] پیشوای هفتم-محسن خرازی ص367

[20] مجله درسهایی از مکتب اسلام-ناصر مکارم  ص605

[21] پیشوای هفتم برگرفته از حیاةالامام  ج2 ص40-مکتب اسلام ص 607-صاحب امتیاز ناصر مکارم شیرازی .سیره پیشوایان  ص447 مهدی پیشوایی

[22] تاریخ اسلام ص172-اداره آموزش های عقیدتی وسیاسی-سیره پیشوایان ص434-درسهایی از مکتب اسلام ص36-پیشوایان ما .امامان دوازده گانه.استاد عادل ادیب ص210

[23] زندگی سیاسی هشتمین امام جعفر مرتضی حسینی ص75-پژوهشی دقیق در زنگانی امام رضا،محمد باقر قرشی ج2 ص347و348

[24] سلیت تبیان

[25] پیشوای هفتم ص75 سید محسن خرازی

[26] سیره پیشوایان مهدی پیشوایی ص 446

[27] پیشوای هفتم ص367-برگرفته از حیاة الامام ج2ص40 سید محسن خرازی

[28] پیشوای هفتم برگرفته از مقاتل الطالبین 463-497

[29] پیشوای هفتم هیئت تحریریه مرسسه در راه حق، برگرفته از امالی شیخ طوس ص206-زندگی سیاسی هشتمین امام جعفر مرتضی حسینی ص58-ذکر خلفای بنی عباس منتخب التواریخ ص502حاج محمد هاشم

[30] پیشوای هفتم ص367محسن خرازی

[31] شیعه و زمامداران خودسر ص180،محمد جواد مغنیه،سایت تبیان

[32] ولایتعهدی امام رضا ص11،دکتر محمد مرتضوی –مجله درسهایی از مکتب اسلام،صاحب امتیاز ناصر مکارم-مهدی پیشوایی ص21

[33] سیره پیشوایان ص430،مجله درسهاییا ز مکتب اسلام ،صاحب امتیاز ناصر مکارم مهدی پیشوایی ص 430- سایت قائمیه اصفهان

[34] تتمة المنتهی ص281،تألیف مرحوم شیخ عباس قمی-اخبار الطوال تألیف ابو حنفیه احمد بن داوود ینوری ص 21-روضة الصفا فی سیرة الانبیاء و ملوک والخلفا میر خواند ص2584 تا2586

[35] روضة الصفا فی سیرة الانبیاء و ملوک والخلفا میر خواند ص2584 تا2586

 

[36] تاریخ ایران پس از اسلام-عباس اقبال آشتیانی دکتر باقر عاملی ص 88

[37] تاریخ ایران پس از اسلام-عباس اقبال آشتیانی دکتر باقر عاملی ص 88-87

[38] خدمات ایرانیان به اسلام ص158تألیف پرفسور ادوارد براون

[39] شیعه و زمامداران خودسر ص180،محمد جواد مغنیه- تاریخ ایران پس از اسلام-عباس اقبال آشتیانی دکتر باقر عاملی ص 89-87-پژوهشی دقیق در زندگی علی بن موسی الرضا ،محمد باقر قرشی ص347-348

[40] تاریخ ایران پس از اسلام-عباس اقبال آشتیانی دکتر باقر عاقلی ص 89-87- شیعه و زمامداران خودسر ص180،محمد جواد مغنیه

[41] الم تَرَان کانت مرضیَةُتلبست الدنیا الدنیا جمالا بمِلِکِه

[42] شیعه و زمامداران خودسر ص185،محمد جواد مغنیه

[43] شیعه و زمامداران خودسر ص185-186،محمد جواد مغنیه-منتهی الاما ل،شیخ عباس قمی ص258-سیری در سیره ائمه و اطهار مطهری ص178

[44] شیعه و زمامداران خودسر ص186،محمد جواد مغنیه

[45] منتهی الاما ل،شیخ عباس قمی ص258- سیری در سیره ائمه و اطهار مطهری ص178-پیشوایان ما ،دکتر عادل ادیب ص232

 

[46] شیعه و زمامداران خودسر ص185-186

[47] پیشوای هفتم ص24-23- هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق- پیشوای هفتم ص373،محسن خرازی

[48] پیشوای هفتم ص 24- هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق

[49] مناظرات در قرآن و عترت محمد باقر حسینی ص135

[50] پیشوای هفتم ص 25-هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق-سیره پیشوایان ص433- مجله درسهایی از مکتب اسلام زیر نظر مهدی پیشوایی-ناصر مکارم ص745 –پیشوایان ما استاد عادل ادیب ص209- پیشوای هفتم ص373آیت الله سید محسن خرازی

[51] پیشوای هفتم-هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق ص44-سیره پیشوایان ص459-460-مهدی پیشوایی،زندگی نامه چهارده معصوم ص386شیخ عباس حفنی-منتهی الاما ل عباس قمی ص 321

[52] منتهی الا ما ل شیخ عباس قمی ص322-

[53] منتهی الا ما ل شیخ عباس قمی ص321-سیره پیشوایان ص459-460-پیشوای هفتم مؤسسه در راه حق ص44

[54] سیره پیشوایان ص449-451-پیشوای هفتم هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق ص44

[55] تقیه سپری برای مبارزه عمیق تر-ناصر مکارم شیرازیص10و53و95

[56] سیره پیشوایان ص459-460-زندگی تحلیلی پیشوایان ما –ائمه دوازده گانه تألیف استاد عادل ادیب ص208-پژوهشی دقیق در زندگانی علی بن موسی الرضا،باقر شریف قرشی ص276

[57] سیری در سیره ائمه اطهاار،مرتضی مطهری ص156

[58] جلاءالعیون ص1143-محمد باقر مجلسی-سیری در سیره ائمه اطهار ،مرتضی مطهری ص156

[59] سیری در سیره ائمه اطهار ،مرتضی مطهری ص156-پیشوای هفتم هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق ص19-20

[60] شیعه و زمامداران خودسرص187،محمد جواد مغنیه-پیشوای هفتم هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق ص19-20

[61] سیری در سیره ائمه اطهار فمرتضی مطهری ص155-پیشوای هفتم  ص20-هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق ،پیشوایان ما،استاد عادل ادیب ص218-حضرت رضا ع فضل الله کمپانی پژوهشی در زندگجانی امام علی بن موسی الرضا –محمد باقر قرشی ص 133-137

[62] سیری در سیره ائمه اطهار فمرتضی مطهری ص169- حضرت رضا ع فضل الله کمپانی ص51- -پیشوایان ما استاد عادل ادیب ص218

[63] تاریخ اسلام دکتر علی اکبر فیاض ص220-پیشوایان ما استاد عادل ادیب ص218-

سیری در سیره ائمه اطهار فمرتضی مطهری ص169- حضرت رضا ع فضل الله کمپانی ص151--

[64] حضرت رضا فضل کمپانی ص51- سایت قائمیه اصفهان

[65] سیره پیشوایان ص469-470-چهارده معصوم شیخ عباس قمی ص405

[66] ولایتعهدی امام رضا دکتر محمد مرتضوی-پژوهشی دقیق در زندگی علی بن موسی الرضا-محمد باقر قرشی ص353-352ج1-کتاب جلوه های تقوا دکتر محمد حسن حائری یزدی ص142

 

[67] تاریخ اسلام دکتر علی اکبر فیاض ص220

[68] روزی حلال محمد علی قاسمی ص347-348

[69] اخبار الطوال ص429-ابوحنفیه احمد بن داوود ینوری-سایت قائمیه اصفهان

[70] اخبار الطوال-ابوحنفیه احمد بن داوود ینوری-ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی ص 429-430

[71] ولایت عهدی امام رضا ص13

[72] حضرت رضا، فضل الله کمپانی ص57-تاریخ اسلام دکتر علی اکبر فیاض ص221

[73] حضرت رضا، فضل الله کمپانی ص57-58-تاریخ اسلام دکتر علی اکبر فیاض ص221



           لينک صفحه